بسته که می شوم
در هاله تو از نا امیدی که نیست ...
شکل می گیرم...
با تقسیم شهوت تو رشد می کنم...
و یک
حرامزاده میشوم...
بغض که می کنم
زبانم را روی زبانت می گذارم و کلمات را می مکم..
تا رسم دریدگی آموخته باشم...
خنده ی من
ماسیده روی بوسه ای که مرا می بلعد...
در انتهای پرتگاهی که شروعش توئی...
چروک خورده...
پیچیده در دو متر پارچه ی چروک..
فاحشه ی مغفوره ی ممدوحه
به درک نایل شد...
الفاتحه مع ال...
مورچه ها جشن می گیرند...
درخت پاييز باشي يا بهار ...
فرقي نميكند ...
مرا از بي برگي نترستان ...
كه من ...
لانه ام را ميان شاخه هاي در هم تنيده ات ساخته ام ...