گذشتم ... لابه لاي شيشه خوردهاي تو...
من ترا ميخوانم ...
مرداب سرد منم من ...
گلهاي نيلوفر زيبام كردن ...
اينجا عطر من بوي ته مرداب ميده ...
رنگ اشكام سبزه ...
هيس...
برو ...
م...
ن...
گذز زمان...
روزهاي خاكستري...
پرتگاه جنون...
مرگ كركس در زير زمين خانه ام...
طوطي را به سكوت دعوت كرده ام ...
سگ خانه ام را فروخته ام...
درد را به بازار ناصر خسرو بردم وآنجا به حراج گذاشته ام ... گران فروختم ...
پاكت سيگار ها را به ديوار اتاق كوبيده ام ...
شمعداني مادر را وارونه از پنجره اتاقم به دار اويخته ام ...
تابلوي درياچه قو را تمام كردم ... با قلم موي باد بزني ام آنرا هرشب باد ميزنم ...
بهار ميايد و من پاي تمام گلدانهاي خانه بنزين ريخته ام تا بسوزند وبهار را به خانه ام نياورند ...
مغزم را به كودك كبريت فروش داده ام تا از گرسنگي نميرد...
پشت دستم را با دريل سوراخ كرده ام .... زخمش زيباست...
ناخنهاي دستم داره مي افته ...
دريچه ريه هايم را تعطيل كرده ام ...
دور مغزم را آب گرفته است...
احساسم ميگويد دريا طوفانيست ...
به بهار بگوييد نيايد....